امروز سحر که بیدار شدیم و من نماز نخوندم از بابا پرسیدم چرا من گاهی اینطوری میشم بجای اینکه مسائل رو حل کنم صورت مسئله رو پاک میکنم وقتی کارای دانشگاه رو انجام نمیدم کلا کلاس نمیرم وقتی رابطم با خدا خوب نمیشه بجای صبوری کلا نمازمو تعطیل میکنم آخه چرا وقتی امروز صبح حاضر نبودی بیای مهد کودک بجای راضی کردنت بهت دروغ گفتم , منو ببخش , متنفرم از اینکه به شما دروغ بگم ولی نمیدونم وقتی بابا عجله داره که بره سر کار و باید شما رو هم ببره مهد چطور تو اون زمان کم راضیت کنم . . . خدایا آخه چرا نشونهات برام کافی نیست امروز از اون روزاست که ازخودم متنفرم , خسته ام , وقتی درگیریهام زیاد میشه اینطوری میشم و هیچ کاری رو درست انجام نمید...